فاصله می گیرم از نگاه تو
ازاین دفتر شعرقدیمی ام
با همه آرزوهای خورشید
برای درختی که در بیابان قهرتو اسیراست
همیشه بارانی ارزو خواهم کرد
خوب می دانم کبوتر من در چنگال عقاب تو
پرپر خواهد شد به التماس بوسه ای
این رسم روزگار نیست
این آخرخط نیست که راننده بگوبد پیاده شو
من نفرین هوس هایمان را به دعا می خوانم
ومی دانم که تو غم زده تر خواهی شد
از من تنها فاصله بگیر
فاصله دریده است مرغ عشق را....
Added: Mon, 27th March, 2017


بروکه رفتن تو شکست
قایم را دراین دریای طوفانی آرزو
اگر راه برگشتی بود
برای من چوب جادویی بیار
تا با آن بسازم کلبه ام را ازعشق
از عشقی خیالی که لحظه ای
مهمان دل شکسته ام خواهدبود
درخیال آرزو رازی است
که پروانه را به عشق شمع می سوزاند
و مرگ ماهی در لذت صیادی
با خنده های سرد
کنار خشت های آلوده دیوار معما
من به حکم چه سنگسار می کنند
انجا زمان سخت می گذرد
کنار آدمک برفی که می لرزد ازسرما....
Added: Sun, 26th March, 2017

: شعر-حاجی اقا-دل شکسته
هنوز به پنجره می نگرم
به سمورکنجکاوی که
غم های من را می بیند
از پشت پنجره تنهایی من
یاد آن چشمه سردی می افتم
که دردامنه کوهای قشنگ شاهرود
من را به عمق شناخت خودم می بخشد
دراین جاده تنهایی
نرسیده به قلب مادر
خانه ویرانه من سرد خواهد شد
پشت این پنجره تنهایی
مردی کرولال است
که به اندازه غم های سردوجودش تنها است
دلم خسته از این همه سرما
مادر شال من کو
هواسرد است می لرزم
نگاهم خسته از تکرار غلط هایم
شاید پرواز کنم با یاد تو
شاید پیاده به راهی بروم
که در آخر آن می دانم نابودی است
شاید سازی بخرم از بازار خداوند
شاید دل من را بزند با سازی خوش
آنچنان خوش که پروازکنم
پرواز ازاین پنجره ها
آدم ها ..غم ها..
نمی دانم مادر هواسرداست
آدم برفی هم غمگین است اینجا
هنوز جادوگرپلید غصه هایت
می ترساند دلم را
شعر-حاجی اقا-دل شکسته....
Added: Sun, 26th March, 2017

 شعر - مرگ مادر
چه فرقی می کندآسمان چه رنگی باشد مادر
چه فرقی دارد هوای بهار چه احساسی را برای
تنهایی من بخواند اگر نباشی
بایددنیا را وارونه دوست داشت
خوابی دید تکراری که دران لباس دامادی می دوزند
هررنگی زندگی باشد مهم نیست
برای من شکست خورده تنها
بی خیال بی خیال باید رفت
خانه ویران است و دل شکسته است
سازغم الودی می زند زندگی
ایستگاه بعدی نگه دار
خسته ام حوصله سفر ندارم
ازاین ویرانی و بی کسی
هرچه باد ا باد
بریز پیاله را از غم لب ریز کن
این احساس ویران را
مادر نیستی برایم دعا کنی
لباس دامادیم هم چنان نیمه کاره ماند
می ترسم در آینه نگاه کنم
از من قاب عکسی پوسیده مانده مادر
صدای خرد شدنم را می شنوم
همه فریادم همه فریادم مادر
چرا رفتی
شعر - مرگ مادر....
Added: Sat, 18th March, 2017


گذشت احساسم ازروز مادر
نشست غم های دوری تو بردیدگانم
من چه عنصربی هدفی هستم
که در نبودن گرمای تو
هرروز جان دادم
خاکی هستم تشنه باران
که در کویری پوسیدم
سرگردانی هستم که می گردم و نمی دانم چه هستم
هر روز امیدی می سازم برای تنهایی خودم
کلبه ای از محبت اما مردم نمی دانند
این کلبه سال ها ویران شده است
بدان شکسته شد وجودم در جریان
این فریاد های تکراری
خیلی سخته مادر تو رفتی
دنیا دیگر هیچ ارزشی ندارد
زمان فوت ۱۳۵۷ ....
Added: Sat, 18th March, 2017


اگردر امتحان دیده گان جادویی تو
رنگ باختم و مجنون شدم
از دل بیمارم بود
نمی دانستم کمان ابرویت این چنین است
تیری را در قلب من خواهد زد
که با درد آن پیرتر می شوم
تاهر لحظه با جام شرابی آرزو کنم
ای کاش عاشق نمی شدم....
Added: Fri, 17th March, 2017

Name: شعر حاجی اقا- ارزوی مرگ
مادر از دیدن سایه های برلب بام
از نگاه کودکان یتیم
می ترسم مادراز نگاه مشکوک
هنوز زخم من بیدار است
برادر درخاک است مادر
ومن تنها دراین شب سرد
خفاشانی را می شمارم
که به من می خندند
تا فردا اگرزنده ماندم
به دخترزیبای همسایه بگو
هم چنان آرزو خواهم داشت
می دانم قصه من سرد است
درشب سردبارانی
به خیانت دوست
یادم نمی رود بوی پیراهن یوسف
کلام محمد و صبر ایوب
من را چه می شود مادر
گناهم چیست در کنار اروند رود
می بوسم بدن های پاره یارانم را
حالم خوب نیست مادر
همسایه را نانی بخر
به قبله آرزوهای من
به نماز صبح دعای نیازمندان
قسم داده بودم برمی گردم مادر
ودر لباس دامادیم تومرا می بوسی
ازاین هوای سرددلگیرم
به آرزوی هایم می خندم
که پوچ پوچ بودند
خیلی دوست دارم مغازه داشتم ابرو و حیثیت می فروختم نه آرزو
شعر حاجی اقا- ارزوی مرگ ....
Added: Thu, 16th March, 2017


بیا که جام زهر تو نیاز من است
همه عشوه های تو ارزوی من است
اگر به ساز دل بیمارم چنگی نمی زنی
بدان که لب لعل تو ارزوی من است
به دفترشعرم اگر گذر نمی کنی با غم
لبان خندان ودیده گان تو ارزوی من است
به رقص امدند پریان در شب وصال من
چه عشوه های توکردی که ارزوی من است
ندیم وحکیم به قصر و صواب جو می خرند
برای اسب قشنگم سواری ارزوی من است....
Added: Sun, 12th March, 2017

 شعر-غلام حسین حاجی اقا (آرزو)
غم اندوی تو دارم
نگاهم به آرزو خشکید براین کویر
به اسب خویش می تازم و میدانم
ازاین مقصد دورم

چو خسته می شوم از این کویرزندگانی
درخت خشکیده من به قطره آبی آرزوی
رخ رعنای تودارد
هنوز نوای ساز من به عشق تو می نوازد
روز وشب به خواب خوش یارم
دل آرامی نیست مرا
ازاین دیده گان من خون می چکد بدان
زبس به در گه تو
به صبح خون گریه می کنم
ببین اسب من رمق ندارد و خسته است
چه می کنی با من که این گذر نمی شود
در آرزوی خواب تو
به تار موی ناز تو
پیاله دم نمی زنم به زهرجام یاد تو
چه جام من به دست یاراگر پر می شود
به صبحی دراین قفس پرپر می زنم
کنار نعش اسب آرزو
شعر-غلام حسین حاجی اقا (آرزو)....
Added: Sat, 11th March, 2017


غم هایم همین امشب مهمانم می شوند
تا به صبح من میرسم ویران ویران می شوم
صورتک های قشنگی در خواب می بینم
بوسه هایی از لب هوشیار یار می چینم
اسب زیبای من برای رفتنم آماده است
حس خوبی دارم اینجا غم بیگانه است
دستانش را به لطف وکرمش می بوسم
پس بدان درروز روشن من تورا می جویم
هیچ دانی خوب رویان ازچه نازی میکنند
پیش ما چون می رسند شرمساری می کنند....
Added: Mon, 6th March, 2017


ای وای برمن وای برمن
مادر قصه هایت کو
یادگارت کو
بس که خوابیدم دردامان تو
گوش من عادت داردمادر
به لالایی های تو
بس که بیدار مانده ای بالای سرم
خواب نمی اید چشمان ترم
سال ها می گذرد این کودک بیمارتو
انتظارت می کشد ای مادرم
انتظارت می کش ای مادرم
خواب نیستم در شهررویایی هوس
گونه های خیسم بهترین احساس من است
برگ ریزان می دهم جان دراین فصل حقیر
خواب نیستم مادر
بیا بالای سرم
شعر-مادر-حاجی اقا....
Added: Sun, 5th March, 2017

: آرزو را-حاجی اقا
خواب دیدم گلوی خونین غزال من
با خنده های گرگ آشتی می کند
در حکمت زمان و بودن و رفتن
وجدان من نمی خوابد دراین سیاهی شب
این لحظه های شوم
سخت می گذرد بر غزال من
این را بدان
خوابم نمی آید ززخم حقارت تو
اینجا عاقلان دیوانه ترند
من مانده ام و افسون زندگی
با این غزال مرده بردوشم چه می کشم
هر خنده های تو زهری است در کام من
جاری نمی شود محبتی از آبشاردلت
باید بدانی ای گرگ خطرناک شب پرست
پایان شبی تورا شکار می کنم
آفتاب زندگی می تابد به دشت ها
رقص غزال من آرزوی تست
خواب قشنگ تو همچون آرزو
پر می کشد در مرگ گرگ ها
شعر-شبی می بوسم آرزو را-حاجی اقا
چون به کمترمیرسم بازهم قانع ترم
درکنارتوچه هستم ازخودهم کمترم
دیروقتی است اسب من بیداراست
راه سخت است ومن ایمن ترم
پس چه گویند لغزش ازدل دیده اند
با دل بیمارم ازاین همه سالم ترم
ناله های شب پیمان عشق ورازبود
چون به مقصد می رسم عاقل ترم
کوله بارم معرفت اندوخته ام ایمان بود
دل خوشم ازدیدنت چون ازهمه بالاترم
رازی گفته ای درگوش مردی بیمار
چون بیدارشدم دیدم ازهمه دیوانه ترم
تا توهستی در وجود شب های من
حاجیا بیدارباش وبدان کامل ترم....
Added: Fri, 28th April, 2017

: خیال انگیز
یادم باشد باصدای خوش باد
و نگاه خورشید که مهربان است بامن
یک سبد میوه تازه بچینم از این باغ قشنگ
یادم باشد خوبی هاراتقسیم کنم
نگران غم هایم نباشم
اگر وقت کم است
بدانم زندگی پرواز است مثل
رنگی است از آرزوهای وجودم
یادم باشد چمدانم رابردارم
سفری آغازکنم تا دیدن خوبی هایی
که دلم حصرت آن دارد
می بینم خرگوشی می جهد
در چمن زارآرزو
و درختی می بوسد آسمان را
چه هوای لطیفی
میوه های باغ دانایی مردم
طمع فهم بودن دارد
لبخند شیرین کودکی که می پرسد مرا
چمدانت چه قشنگ است آقا
من با لبخند و شکلاتی میدهم
دیگر ته دل لانه تنهایی من نیست
یادم باشد خنده خوب است
مهربانی خوب است
تا نفسی تازه کنم از فرار این بی هدفی
من هنوز هستم درجریان بودن
چمدانم پر شد از آرزوهای قشنگ
یک نفر با من است
سایه نیست خواب هم نیست
من هستم آغوشم بیدار است
با تو بودن به پرواز خوشی می اندیشم
که ندارد غم دل در کلبه متروک دلم
حاجی اقا-مونترال
خیال انگیز....
Added: Mon, 17th April, 2017


 خسته از آدم ها -حاجی اقا
درشبی تنها به اندوه ماه
می ستایم ماه تابان را در تنهایی خود
ماه بیدار است و هوشیار
در زمین نیست میان آدم هایی که
با خنجری پریشان می زنند همدیگر را
دردستان آدمی نادان تبری می بینم
می زند بر ریشه خود
می پرسم ماه تابان را
در سکوتم و او می خندد برمن
به همراه باد می روم تا دشتی باز
آنجا که کاج هایش سبزی خودرادارند
قاصدک هایش سرراه هم نمی کارند دامی
هیچ سوسماری مار نیست
و به عشق گل سرخ همه می خندند بر ماه
هیچ کس نمی فروشد بال پروانه ای را به هوس
باید امشب بروم با ماه
باید بمانم بربستر ابر هوس
وبگویم قصه تنهایی خود
خسته از آدم ها -حاجی اقا....
Added: Sat, 15th April, 2017


 حاجی اقا-پوچی دل
رخت من سختی ایام جدایی ها است
خانه ام روبه سمت ویرانی دل
احساسم خشکیده به سمت تاریکی ها
شاید از فصل باران خودم
باچترگمنامی عشق دورشوم
من هنوز بیدارم
مثل آبشاری زیبا دردل کوه
شاید از خواب هوس بیدارشوم
و بشویم دل خود درباران
با من از احساسی بگوکه هنوز بیداراست
خواب هایم را نقاشی کن بربام ارزو
ای خوبی خواستن های زیبا
من هنوز بیدارم در خواب هوس
قصه هایم درد است
دورشو ازاین خانه ویران دل
باز می شویم دیده گانم در اشک
خواب می بینم با دو بال زیبا
پرواز خواهم کرد تا خودنور
حاجی اقا-پوچی دل....
Added: Fri, 14th April, 2017


 شعر هوس-حاجی اقا
زندگی زیبااست
جایی که بهار است و
لاله هاس سرخ در آغوش هوس
دختری را به خواب خوش
این باغ دعوت خواهد کرد
حرف هایی چه قشنگ
یادگاری به نقش خورشید
وشبی که با لب ماه گفتگو می کردم
خسته از درخت بیدی
که هنوز قناری عاشقی را
روی شاخه های خود عاشق ندید
زندگی قایق کنار ساحل بود
که به امواج خروشان می خندید
آسمان آبی است
خانه ها یی را می بینم
با بامی چه بلند
مردمانی بر بام
قلب های انان به گرمی خورشید
می شود عاشق خوابی زیبا
من لاله سرخی دارم
دردامن تو و نگاهی به معنای هوس
شعر هوس-حاجی اقا-مونترال....
Added: Sat, 8th April, 2017


باید فهمید
بایدلباسی نوداشت ازحکمت خدا
باارزوی سلامتی برای مردم
باید خانه هارابا رنگ محبت زیبا کرد
باید گل های شمعدانی ها را
به نیت زیارت امام رضا آب داد
باید کودکی راصدازد
احوالش راپرسید لقمه نانی داد
باید نقاشی کرد دنیایی قشنگ
وبرد سربازار تا خریداری باهوش
هوس کند عاشق بشود
باید برمزارمادرآب ریخت
دعا خواند گریه کرد
اینها خوب است
اینها آدم را می سازد
باید سلام کرد و بدون غرور راه رفت
اسم من باران است
متولد ابرها هستم
همسایه ماه وخورشید
بالای سرابادی انجا که مردم می خندند
باید نماز خواند تنها بود فکر کرد
واز خودپرسید من کجا خواهم رفت
آسمان مال من نیست
زمین جای غرورنیست
باید هوس کنم بخشنده گی را
و سلامی به رهگذران
باید مورچه ای راهم دوست داشت
کبوتری را دانه داد
باید دست پدر را بوسید
شاخه گلی خرید به مادرداد
من هنوز نوجوانم با قلبی پراحساس
من هنوز معمای زندگی را نمی دانم
باید گفت باید رفت باید خندید
من هم باید بروم
اسم من باران است
میان ابرها نزدیک خورشی وماه....
Added: Sun, 2nd April, 2017


باید فهمید
بایدلباسی نوداشت
ازحکمت خدا
باارزوی سلامتی مردم
باید خانه هارابا رنگ محبت زیبا کرد
باید گل های شمعدانی ها را
به نیت زیارت امام رضا آب داد
باید کودکی راصدازد
احوالش راپرسید لقمه نانی داد
باید نقاشی کرد دنیایی قشنگ
وبرد سربازار تا خریداری باهوش
هوس کند عاشق بشود
باید برمزارمادرآب ریخت
دعا خواند گریه کرد
اینها خوب است
اینها آدم را می سازد
باید سلام کرد و بدون غرور راه رفت
اسم من باران است
متولد ابرها هستم
همسایه ماه وخورشید
بالای سرابادی انجا که مردم می خندند
باید نماز خواند تنها بود فکر کرد
واز خودپرسید من کجا خواهم رفت....
Added: Sun, 2nd April, 2017

 حاجی اقا-شهر تنهایی
بوی گندی می آیدازاین شهر
آدم هایش خواب خیانت می بینند
مردمانش همه رنگ
سایه هایش به فریب دل ما می خندند
من ساز غلطی می شنوم
دلم می گیرد هرکسی پنهان است ازخویش
ریشه آدم به خیانت پیوست
قلب هایش سنگی شد
اعتماد مرگ خوشی ها خواهدبود
دل آدم می گیرد این جا
فرصت شام شبی با رویا نیست
خنده هایش عاشقانش بی معنا است
مهربانی که نشسته به قفس
همه درحال خیانت به خدا
دست ها آغشته به خون
اسمان دل آدمایش یک رنگ نیست
هرکسی دشنه نامردی را
می بوسد با کینه دل
قلب هایش به حسادت روشن
شهر خفته به تاراج هوس
دل ادم می گیرداینجا
هرکسی نامه سردی دارد
با منطق بیماری دل
چه بهار سردی است
مردمی می بینم که
قفل کینه به درب می اویزند
دل ادم می گیرداینجا
حاجی اقا-شهر تنهایی
از بدترین شهر کانادا مونترال....
Added: Sun, 2nd April, 2017



ستاره به درگاهت التماس کند
چرا به حق من بی نواجفا کند
اگرزمن بگذری از این طوفان
به لطف تو دردلش کودتا کند
ستاره اگرعاشق شود به نام تو
حدیث که گوید وبامن چه ها کند
این خواب خسته ام می کند بدان
زمرگ من ستاره ام کودتا کند
چه حرف هایی میان من توگفته اند
تامن را ازستاره ام جدا کنند ....
Added: Tue, 28th March, 2017


سخت بوداین دوران
می رفتم به سوی خورشیددلم
تا بپرسم داری کمی مهربانی بدهی
من خسته شدم از گل سرخی
که پنهان می کرد خار در دل خویش
من از آن کوه بلند آمده ام
خوابم رو به نور ماه بود
یادم می آید در حیاط دلمان
درخت اناری داشتیم
مادر به همه دانه شیرینی می داد
این زمان سخت نبود
باید رفت تا نفسی باقیست
ازبس به عقرب روی دیوار گفتم
مهربانی خوب است
اما باز از او زخم زهر حسادت دیدم
رفتم و رفتم تا به خواب قشنگی رسیدم
به اندازه شهری بود
که در آن همه مردم لقمه نانی داشتند
برای رهگذری خسته چومن
اینجا زندگی خوبی درجریان است
آدم فروشی نیست
قصابی نیست که بدزد گوسفندی
تا بفروشد به حلال
سایه ها می فهمند که خیانت نکنند
من با شب نم تنهایی ام سخن می گویم
واژه ها مهمان مننند
گاهی می خندم به این ساده گی
روح ظریفم
شاید از جاده جادویی تنهایی ها
بروم تا نوک آن کوه بلند
دوست دارم بخوابم به ابد
یا که بارانی باشم از چشمه پاکی هایم
رودی شوم دردشت خدا
شاید هوسی تازه کنم برای مرغ عشقی
که تشنه آب زلالی است
پس بدان درجریانم هنوز
وتورا می فهمم
و تو را در دل خویش می کارم
باغبانی هستم تنها
میان باغ گل سرخ
حاجی اقا - ۳/۲۷.۲۰۱۷
چشمه پاکی ها ....
Added: Mon, 27th March, 20.