برهمه دل های شکسته
ریخته اند خون دلی بانفرت
می گریزم از دل های خونین
تا نگه دارم دل پاکم
هرچه برمزارت می نویسم عاشقی
باز با طعنه سکوت تو
می شمارم ضربان قلبم را
این شب تو چقدر طوفانی است
آنچنان پرمی کشد مرغ سرگردانم دراین طوفان
که مجالی ندارد برای خود
ای مصیبت برو برو
چه شب های بدی است
غم هایم پایانی ندارند....
Added: Sat, 26th November, 2016


قایقی خواهم ساخت
خواهم انداخت به آب
و می دانم دل طوفانی من
خواهد بردقایم را به سفر
جای دوری که درآن شب نیست
ترسی نیست مهربانی است
من به اندازه بال مگسی بی جانم
سفره ام خالی از لطف خداست
مهربانی همه در خواب من است
تا به اندازه غم هایم
بریزم اشکی چوباران
قایقی خواهم ساخت
تابدانی خواهم رفت
سفری دور که در آ ن پری دریایی
می بوسد گونه های غمگینم را
چه نسیم سحری می آید
اگراز خنده تو سازقشنگی بزنند
دل عاشق به رقصی همه شب
مهمان ماه خواهد شد
باید امشب بروم
قایم بسته سفر
دل غمگینم لب حوض
افسانه می بافدباگیسوان تو
بایدامشب بروم
من سرگردانم
قایم خسته زتو
باید امشب بروم
خسته از طوفانم
فانوس دلم می میرد
طوفانی درراه است
طوفانی درراه است....
Added: Fri, 25th November, 2016


بایدبروم
درغباری آلوده به تنهایی
براسب خسته از جاده سرد
ره توشه ام محنت بیماری ها
درفضایی گیج مه آلود
این سفر مال من است
پس بایدبروم

مدل دوم

سرد وجود من در طراوت تنهایی
نشسته در انتظار تو
ازهررهگذری می پرسم عشق
طعنه می زند و می گریزد
انگاری دراین شهر احساسی نیست
من هستم وخاطرات تنهایی

مدل سوم

بس است دلبری با موی سپید آرزو
در چلنگر خسته دل بیمارت
اگرتورا قاموسی بود در فلق
می پرستیدند ستاره های قهرمانت را
درشبی خوش که پیوسته ماه از آرزوها
بوسه می گیرد از من تنها....
Added: Wed, 23rd November, 2016


من گناهم این است
که فرزندآدم وحوا هستم
اوکه سیبی دزدید به غلط
نان ناپاکی خورد
تاروزگاری برادربریزد خون برادر
من گناهم چیست
فرزند آدم وحوا
قربانی یک اشتباه
من نه گرگم نه پلنگ
نه قفس دارم و نه صیادم
نه شیادم و نه بدایمانم
پس گناهم چیست
شدم ساکن خاک
اسیر خودم وچشم های ناپاک
من گناهم چیست
ای آدم توشکستی احدی
من هنوز
ادم غمگینی هستم
که گرفتارزمین است....

درخیال آرزو دیدم
سیاهی شب و کلاغی که نشست
بربام غمگین دلم
قطره قطره آب شد برگونه های من
احساس وجودم
من ماندم و کلاغ شوم سیاه
من ماندم و شب
دستانم راحلقه می کنم گرداگردآرزو
می گیرم بوسه ای از خیال
می پرم در دریای عشق
من وپری دریایی قشنگی
که می لرزاند شعرهایم را
خون می چکداز دیگان قلم
بربستر خاطرات کاغذفرسوده آرزو
دیگر آرزوی ندارم ای شب
می ترسم از کلاغ های درکمینم
برو برو دور شو زمن
در آرزوی پلنگی هستم
تا پنجه در پنجه های من
بترساند دل شب را
و اسبی زیبا تا بتازد درباد
ومن درباد آرزوی خیال اسب خود
نفسی تازه کنم بوکنم شقایق صبح
لبخدمیزنم برنیلوفر گذر
درباغچه خیال انگیزم
برو دور شو ای کلاغ شب
دور شو زمن
شعر خیال انگیز حاجی آقا
....
Added: Sat, 10th December, 2016

من دراین شهر غریب
که به دنباله عشق ابدی متصل است
و هوایش به پاکی شهری است
در رویای هوس
پی فانوس محبت همه جا جارزدم
دیدم پنجره به گل گلدان حقیقت خندید
مردم شهر برای شب من فانوس حقیقت ساختند
و سازی از نی تا به همراه هوس های دلم
بنوازم سرودی از عشق
جریانی که با سبزه دل آشنا بود
بوی عطری که به پروانه تنهای هوس اوج میداد
مردمی که همه خندان بودندو نان شب شان پاک تر از آب زلال
وزهم نمی دزدیدند احساس غلط
درپس جاده تنهایی من شهر عجیب دگری است
من دور شدم از این شهر سیاه
با فانوس هوس و سازی زیبا
من دور شدم با برگی درباد
که دلم باز شود و سلامی بدهم
وسپس افسانه شوم
آرزو فکر عجیبی است
مثل قلبی پاک
یا کودکی کنجکاو
نردبانی آبی و بلندکه به ماه می خندد
من ازاین شهر قشنگ
قصه پردردی دارم
که تورا وسوسه خستگی های خودت خواهدکرد
انتظاری ازاین صبرکهن نیست
مگر مرگ فانوسم در صبح سفید
با ... آرزوبرخاکم....
دیگر به هیچ عاشقی نگه نکنم
بااین جامعه دریده خطر نکنم
دروصف مه رویان رنجی کشیده ام
ساقی بریز باده تا حذر نکنم
دردین ما کشتارعاشقان خطراست
گربوسه ای دهی قسم که سفر نکنم
بی محنت دلم به جنگ دیوتو آمدم
تا نعش خودرا به دست خود کفن نکنم
انجام کار من ازعاشقی شکستن بود
باقلب شکسته ام هرگز سفر نکنم ....
Added: Mon, 5th December, 2016


زندگی سخت است مثل فولاد
اما فولادهم در گذرزمان می پوسد
تنها الماس است که می ماند
چون شفاف وپاک و کیمیاست
بگذریم ...
شعرهم خاطره ای است
مثل رودی جاری
زمیان کوه های بلند احساس
وزمانی که به آبشار تفکر برسد
می شودعاشق می شود آزادمی ریزددرباد
قصه ها سرد و پریشانند
یا که افسانه دل هاهستند
قصه های من تو قصه تنهایی ماست
وپریشانی دل
مثل ریزش از آبشار بلند خواهش
ورسیدن به دریای امید
آدمی حس عجیبی دارد
گاهی مهمان خدااست
در خلوت عشق
گاهی هوس دارد و عاشق پروازاست
تا بداند پشت آن کوه بلند
که بهارش سبز و آسمانش آبی است
چه کسی سفره زیبای خِردراپهن خواهد کرد
به نیاز مردم ...مردمی خوب
مردمی با نفس گرم وفاداری ومهر
من دراین افسانه تنهایی خود
می نوشم هوس از نقطه عشق
می پرم با قطرات باران
ازاین آبشار بلند خواهش ....
Added: Mon, 5th December, 2016



دلگیرم پری ها
دلگیرم پری ها
ازاین شهر بیزارم آسمانش گرفته است
دلگیرم پری ها
فاصله ها بوی بدی دارد
و سنگ صبورم من خسته از فریاد
دل گیرم پری ها
ازاین نعش آلوده آدم ها
من مانده ام و نگاه سرد آرزو
به هر درختی تکیه می کنم
آلوده تراز دیگری است
قسم به خاکی که آدم ازاو آمد
خسته ام پری های نازنین
در این جنگل وحشی
پیراهن شقایق ها راآلوده می بینم
زبان مار در قفس دل پرورش می دهند
آدمهای جنگل سیاه
پری های مهربان
هرگز به زمین باز نگردید
می ترسم دامن شما هم آلوده شود
بخوابید در آسمان خیال من پاک
تا خسته از نگاه راهزانان دل نباشید
مرگ من نزدیک است
دیدار مان در آسمان پری های مهربان
پری های آلوده به گناه.شعری از حاجی آقادر قبال فرهنگ بی بندو باری و نفوذ و گسترش فساد از بیرون از مرز های ایران به داخل کشورعزیزم ایران سروده شد آنها فساد رمز موفقیت بشر می دانند نه انسانیت ....
Added: Sun, 4th December, 2016



خانه ام سرد و تهی است
مهربانی همه شب آویزه افکار من است
آرزو هایم نشسته لب حو ض قشنگی
که هوس دارد با ماهی تنها سخنی باز کند
مادرم خفته در خاک و زمان
زمان نامردی است بس می سوزاندم
حرفه ام نقاشی بود
رنگهائی همه سردبرلب ذهنم خسته
و امیدی خسته ازکیفین انسانی
می دانم قصه ام دردناک است
آموخته ام رنج سخن های سراب
پوچی فاصله هامیان من و تو
شعر هایم چه عجیب
خاطراتم چه غریب
پپای این سرو بلند قامت مرد
هیچ حرفی برای دل زیبای تو نیست
روشنی در کاسه فقرمدرخشد
صدفی خسته ز لاک تن خویش است
مهربانی کجااست
تا تن خسته خویش را بشویم در آب....
Added: Thu, 1st December, 2016



پروانه زیبا دورشو دورشو
ازشمع فریب کارسرزمین من
پروانه زیبا عاشق بمان
در کنجکاوی باغ آرزو
پرواز کن به رسم دلبری
درحس لطیف آفتاب
من نیزبه تماشای رقص تو
در شعبده بازی بادآرزو
حس می کنم ترا حس می کنم ترا
شاید پریدن تو دردی کم کند
ازپیکر زخم خورده ام
شاید هوس کنم پرواز کنم بادوبال آرزو
حسی قشنگ در زیرکی نگاه تو است
من افسون آن نگاه و غم تنهایی خودم
هرچند مرام نیست پروانه را زدن
اما شمع حسودی است در دستان بی خرد
دور شو از این دیار من
دور شو از این خیال من
من با طلسم جادوی خنده ات
جان می دهم در سیاهی شبم
من راببر ای پروانه قشنگ من
من را ببرازاین شوره زار ....
Added: Thu, 1st December, 2016


مارادر انتظاربوسیدن قلب خورشید
می سوزانند به انتظار دیدنت
همچون کبوتری که صبح آرزو
پر می گشایم گرداگرد یادتو
من می شوم خجل از دوریت رضا
دیدگانم گواه داستانی دیگراست
ازشوق بوه بر زیارت روی تو
پر می زنم همچون کبوترت
بایاد قصه های مادر در شبی دراز
گل دسته های ایمان وآرزو
جان می دهم نفس به نفس
درشوق بوسه ای از قدم گاه تو
من مانده ام به آخرین آرزو
پرمی کشد کبوترم در آسمان تو
شعر کبوتران امام رضا حاجی اقا....
Added: Wed, 30th November, 2016


کوچکترکه بودم در آغوش آرزو
براسب سفید پاکی قلبم می تاختم درشبی سیاه
مادر دوان دوان دنبال من
اشک های اوقطره قطره جاری ازشوق آرزو
من در آرزوبودم واسبم ترانه جو
با خواب خوشی پرمی کشیدم به هرسو
هم چون پرنده تنهای خستگی
آرام گشتم بردرخت آرزو
خواب قشنگی بود
اسب سفیدمن اکنون بیمارترازمن است
شب که می رسد وجودم زکینه فراتراست
دزدان دل برده انددل پریشان من را
من ماندهام و اسب بیمارم
در هر گذر چوبه داری نشسته است
این اسب سفید طاقت غم ندارد باز
خوابم نمی برد
من مانده ام و اسب بیمارم
هرلحظه می گذرد غروب غمهایم
من را به انتظار تو بازخواست می کنند
آنجانشسته ای برابرهای آرزو
من مانده ام با چشمان غم آلود اسب من
پایان من من نزدیک است ای هوای خوش
پر می کشم به سوی توبااسب آرزو....
Added: Tue, 29th November, 2016


دلبری های دلم دل می ربایدازدلم
با چنین نازی چرا٫دل ربایی می کنی
شیوه مردانگی درعشق ودرطنازی است
پس چراتا می روم هی بی فراری می کنی
بوسه ای برلب اگرمهمان ماباشددمی
درخیالت بالب خسته چه کاری می کنی
من ندانم شیوه نازتوبا آن دلبری
بس کن این عشوه را کارحرامی می کنی
می کشی هردم مرا باتیرنازو عشوه ات
روز وشب درشهر می گردی بی قراری می کنی
واعظ این شهر گمراه سحروجادوی تو شد
دین من رفت از صوابم این چه کاری می کنی....
Added: Mon, 28th November, 2016


شب شعرم خالی از لطف است
گناهم درک انسانی است
همه درخواب می بینم
که قدرت درچکمه های خودمی کارند
نه بذر عشق و زیبایی
همه ترس می بافند به دارقالی خویش
دراین شهر آشوب زده نامرد
نمی پرسند حال همدیگر
عصا از کور می دزدند
به هر کوی که گذر کردم
تنی رنجور می بینم نفس درسینه دارد
می ترسد از هوای بد
از دل های کور از سایه های ممتد
گرفتار شب شعرم
نمی دانی درونم چیست
شعله ور در آتشی هستم
که می سوزاندم امشب
که می سوزاندم هر دم....
Added: Sun, 27th November, 2016

آنقدرسوخت دلم در غم تو....
که به صبح شمع دلم آواره بود
من خسته شدم از خودازتاریکی
شاید از خواب غفلت بیدار شوی
ناله هایم همه غم همه تنهایی بود
با صبح سحر به عشق آزاد شدم
یک جائی دلم چه آتش گرفته است
قلب ظریف من چه ماتم گرفته است
در خاطر بی قرار م اشک توبود
براین مزار پرنده صبرم رمیده بود
من خسته شدم از خودوازتنهایی
هیچکس این قصه دل با تو نگفت ....
Added: Wed, 25th January, 2017


تا فردا صبرخواهم کرد
و دل باورهایم را آرزو خواهم داد
هرچند می دانم دیگردیراست
اما باز هم امیددارم
فردا خواهد آمد
شاید فردای من باشد
دیگرنمی ترسم از سقوط خودم
به امید فردا
فانوس امشبم را روشن نگه میدارم....
Added: Mon, 16th January, 2017

امشب شب من است
که به آسمان غمگینم نگاه می کنم
درشبی که ماه هم حوصله من را ندارد
قدم زنان از کوچه های آرزو می گذرم

ودر امتداد کوچه رهگذران آشنایی رامی بینم
با بغل بغل آرزو
دیگر از این زمان خسته کننده نمی ترسم
دوست دارم احساس کنم آرزوهای تورا
امشب در جریان نگاه زیبایی ستارگان
من مانده ام به تماشای گوشواره های ماه
خال لبت به رقص گیسوانت می خندد
این دل آشوب می کند به ناز تو
امشب شب من است امشب شب من است
در پرسش خودم چه غوطه ور می شوم
تا عاشقانه آرزو کنم بوسه ای ازلبان تو
اما در امتداد شب هنوز رهگذرانی
می اندیشند به تو ای معبود من
چون خاطری به ذهن جوانی عاشق
پرپر می زنم در قفس اسارت تو
ای کاش چوب جادویی جادوگر پلید
در دست من بود و آرزوهای قشنگ تو
یک لحظه رنگ می زدم پیراهن خیال تو
به گل های قشنگی که زمزمه می کنند
باور بودن و دوست داشتن را
امشب شب من است
درپرواز آرزوی تو
ای قشنگ آسمانی بخند
تاوقت باقی است بخند
بر لطف بی کران او
باتشکر ح. حاجی آقا....
Added: Sun, 15th January, 2017


من کوچک بودم درباغ آرزو
به همراه پری های قصه گو
آنجادلم مهربان بود و گرم
کاسبی نبود اشک عزاداری بخرد برای غم
من بودم ولحظه های پاک
پروانه دلم به پرواز بی کران
با رقص نورخورشید عاشق می شدم
در کمترین زمان مهربانیم
بربام آرزو پهن می کردم لباس صبر
شاید نوبت دامادی ام رسد
افسوس در اراده درد و زندگی
او پیروز است و ما بقی شرمندگی
باغ قشنگی است آرزو
اما من گرفتار خار اشتباه خود
فریاد می زنم از درون بندگی
بیشتر به خود زخمی می زنم ز غم
در پرواز پروانه های آرزو
شاید نسیم گرمی وزیدن کند در این خیال
شاید پری های قصه گو
داستان بهتری دارند برای خواب من
آرام می شوم و می خندم به یادتو
شاید زمان عوض شود درباغ آرزو
حاجی اقا شعرنو....
Added: Sat, 14th January, 2017


گاهی وقت ها باید رفت
رفت ورفت و رفت
رفت به عمق نادانی تا احساسی نباشد
آنجا هیچ تفکری نیست سکوت است
آنجاتوهستی و سکوت بی پایان
اما اگر جواب دادی
دنیای ساده تومثل دریایی خروشان می شود
قایق زیبایت را در هم خواهند شکست
پس ساکت باش و آرام دور شو
می دانم در آن سوی سرزمین احساس
شهری زیبا است با درختان طلایی
مردمانی به رنگ آبی آسمان
زمینی سبز و خرم قلب هایی در تسخیر وفاداری
اما نکند برگردی از آن شهر
اینجا سکوت است و نفرت
احساس گم شده شعرحاجی اقا....
Added: Thu, 12th January, 2017


ای سایه های به دنبال سایه بان
ای سایه های خسته از دیده بان
برفرق خودنزن تیغ ترس را
جایی برو که آسمانش گرفته است
نوری نیست ترسی نیست
توهستی وخودت
ای سایه های من بخندید
امشب ماه گرفته است
بیا با من در رقص اعتماد و
بمان تا صبح به رقص من
دیگرنترس از دشنه های آفتاب
که همه جا بدنبال توروانند
لبخندبزن به ساده گی قلب من
وقتی می زند هم نفس با تو تک تک تک ...
تازه می فهمم تک وتنها با تو هم دردم
ای سایه های من در مرگ من بخوانید
سرودی که هنگام باران
احساس قشنگم خیس خیس شود ازاشک احساس
ای سایه های من با من بمانید
می ترسم از دشنه های پنهان
می ترسم
به خدا می ترسم از بشر
سایه های تنها شعری از حاجی اقا....
Added: Sun, 25th December, 2016


قلب های سنگی ودل های آهنین
مردمانی خسته ازبی داد زمین
بس نگاه سردمی بینم وکلام دروغ
می شودآسمان آفتابی من پرزدود
می رود آدمک برفی دلم به فرار
ازگرمای پرسش هایی بی جواب....
Added: Fri, 23rd December, 2016

چه خطی می کشدرنج های من
برقلب درد آلود تو
وقتی نگاهم برقلب خط خطی توافتاد
شرمنده شدم از خط های خودم....
Added: Tue, 20th December, 2016


خیلی دلم گرفته از نجابت آرزو
وقتی با خنده دلش گفت می رود
من در حیرتم گناه من چه بود لمس
پرواز آرزو در گیسوان قشنگ تو
می لرزاند دل ظریف انتظار من
این واژه هابرقلب شکسته ام
حک می کنند داستان نبودنت برقلب شیشه ای من
این لحظه پرواز آرزو بامن
می رقصاند دل جادوگر حسود
دستان ظریف تو در دستان من
من می دوم با خیال آرزو
برگشتن ازاین سفر رویایی
با بوسه ای از لبان خیال تو غیرممکن است
نم نم زمزمه های شبنم نگاه تو
برسطح تماس گل برگ زندگی
امشب با پریان خیالم خواهم رفت
در خاطر و آغوش گرم احساس تو
شعر تقدیم به همه عاشقان
حاجی آقا....
Added: Fri, 16th December, 2016

شب آمد و چهره غمگین مادردرتابش ماه
دیدم مادرخیال من داستان بلندرنجایش را گفت
من رو به خیال آرزو
گفتم خدایا نگهدار مادرم باش
چه درخیال آرزو نمی پرسند مرگ مادررا
براین گونه های سرد من نشسته است
نم نم داستان تنهایی ام
به قلب لرزانم که خسته است
می اندیشم چه می کشد از درد
اگر مادر بود و لبخندی دوباره برلب داشت
خسته از تو ای شب سیاه
می بندم خاطراتم را بر کوله بارغم
دور می شوم از پرسش های عجیب
در دل تاریکی شب
برگونه های سرد من باز
می نشیند شبنم آرزو ....

مارا حقیقت تلخی است
که پیغام آشنا
زهری است برجام شراب آروزی من
در نامه های رسیده براین گذر بدان
مهری است برلبان سکوت من
صبری است بی انتها
اما امیدی است در نگاه غم
خاکی است همیشه خشکیده در فضا
روحی است رنجور ز مر گ قو
در برکه کم آبی و عطش لحظه ای تو
این ماهی خشکیده در ساحل انتظار
داستان غم دل های ماندنی است
فریاد ساز غم آلود زندگی است
دیگر به سه تار غم نمی زنم
چون تاری نمانده است
ما را چه می شود
اشکی نیست براین نعش یار ما
از بس گریه می کنم در غم درد های تو
خونی جگر شود و دیده گانم آرزو
بدان می بوسم این هوس را
با دیده گان کور
پنجره با من حکایت دردهای تواست
زین غم نمی رسم به اسب آرزو

حاجی اقا- زهری در جام آرزو....
Added: Thu, 2nd March, 2017


روی دستانم احساس بدی دارم
انگار احمد و محمود هنوز جان می دهند
درآغوشم ..شهر فاو را گرفتیم
روی شانه هایم غباری نشسته است برادر
غبار خیانت من از سیندرلا بیزارم
هربارکه او می خندد پیکری در خاک می رود
من از اسکار و کف دزدن ها بیزارم
چون می دانم دشمنان من بر من می خندند
وپیروز می شوند و داستان اسارت من هم چنان باقی است
روی پیشانی من عرق شرمی نشسته است
به رنگ خون خیانت
گویی راهی که رفته ایم اشتباه بود
همه می خندند بر غبار شانه های من
حتما جایی کتاب زیبایی نوشته اند
شاید سیندرلا ی خون آشام نباشد
و من خواب می بینم
شاید سوپر من واقعی هنوز بیدار است

شعر حاجی اقا....
Added: Tue, 28th February, 2017


آغشته به رنگی بود غم های دلم
ازترس خنده های تو
که آسمان آبی را تیره می کند
در فرار من از خفاشان شب پرست
ذره نوری در دل آرزو می کند مهتاب
اینجا شهر عجیبی است مادر
با پول آدمک می سازند و
انسانیت را می فروشند به خنده های سرد
عاشق شدن گناه است
برای جوان رهگذر نقاش
او نمی داند در سرزمین ارزو
می دوزند لب های چکاوک هارا
کور می کنند دیدگان کبوتران را
در سرزمین افسانه ای سیندرلا
من با لب دوخته سخن می گویم
نقاش جوان یادگاری شد در افسانه
سیندرلای خون آشام
شعر سیندرلای خون آشام -حاجی اقا....
Added: Tue, 28th February, 2017


زمان زندگی بود وعطرشکوفه های رشد
زمان فهم بود و خواستن خوبی ها
زمان دوست داشتن خدا و دیدن
رقص طبیعت در نگاه مادرزمین
رویش گندم در خواب آرزوی خواب
صبر جوانه شاداب به وقت بهار
خاطرات من محو می شوند با برف زمستانی
چه شاداب است آرزوی عشق
اگر نگاه خورشید برزمین
مهربان تر از همیشه باشد
دفتر شعر ح- حاجی آقا....
Added: Sun, 26th February, 2017


دریک قدمی درخت آرزو
من مانده ام با دیده گان حسرت
جنگ من اتفاقات سخت ودردمن
می بینم مردم پراکنده می شوند
از غم زیاد
سرما در وجود من
هرکس آینه ای را می بوسد
دیگر کسی نمی خندد
فکرزیبای هوس کنجکاو است
بربال فرشته آرزو
هوا سرد است نازنین من
هوا سرد است
چشمان مردم در انتظار کسی است
او نمی آید و هوا هم چنان سرد است
هرکس سبدی دارد از آرزو
من خسته از نگاه تو
هوا سرد است دلم گرم نیست
پرستو ها نیامده اند دلم غمگین است
لباس بخت تو پوسید از انتظار
درانتظار جادوی خوشبختی بمان و بدان
هوا سرد است ..نازنین مادر
پرستو ها نیامده اند خانه هم چنان خالی است
از خنده های تو
شعر - خنده های پوچ
حاجی اقا....
Added: Sat, 25th February, 2017


خوابم یا بیدار در حرکت باد لحظه هایم
با بوسه مهتاب بر گونه های سردمن
می بینم کلاغی خسته ازرنگ سیاه خود
غمگین است مثل من
حلزونی که به ارامی عمر می گذرد
دوست داشتم خوشه انگوری بود م
در هوس زنبوری کنجکاو

دوست داشتم دل آدم ها سبزتر بود
باغبانی بودم و می کاشتم گل خاطره ها
ای کاش همه با هم مهربان بودیم و
آدمی خسته ازاین خانه نبود
دوست دارم گل شمدانی ها
بوی عطر هوس صبح خدا می دادند

با صبح قشنگ اذان می گفتند کبوتران حرم
دلم بس غمگین است برادر
فاصله ها می خواند مرا
اگر برگشتم به حرکت معکوث زندگی
از من مپرس نام غم هایم را
از من مپرس پری چهره های داستانم را
بگذر و خواب من را پریشان نکن
ساحل زیبای هوس را به طوفانم
و به عمق وجودم صدا نزن
گر می توانی بگذر و برو
شعر حاجی اقا- ساحل زیبای هوس....
Added: Wed, 22nd February, 2017


دیدم همسایه با صداقت می چیند
سیب سرخی از هوس خاطره ها
من به اندازه یک روز قشنگ
دیده گانم به به زمان روشن و آسمانم آبی است
می روم کوچه پایین تر خوبان زمین
پیرمردی نشسته دم قهوه خانه خاطره ها
فنجان چایی می نوشد و خط عشقی برکاغذ
می نویسد کاتب و نگاهش گرم است
می گوید سلام ...
من چه زیبا دیدم این کوچه خوبان زمین
می روم دشت کنار زن زیبای کپر
شالیزار ها درختان سبز خدا
زندگی خاطره نیست
جریان رود خروشان هوس خواهد بود
در کنار دل سبز خرمن
نفس گرم خدا
مهربانی آفتاب
احساس قشنگی دارم
....
Added: Wed, 22nd February, 2017


گربه خنده های دلم طعنه می زنی
هزار بار به نازابرویت حریم می شکنم
بدان هرگز خیانت نکرده ام
خنده های من ز شوق دیدار تو بود
چرابه طوفانی دلم را می بری
سر به صحرا می زنم در پناه تو
ندیدی
این دیده اشک بار محتاج نگاه تست
خسته ودرمانده می شوم
بس کن ازاین طوفان
این حادثه بس عظیم است
من را پناهی نیست
اگر انتقام می یری
بزن بزن تیر عشق را با ابروی کمانت
این خون ریخته محتاج التماس نیست
من نگاهم را به زخم تو عادت داده ام
به عشقی که بی کران است
به این دل آشفته چه طعنه می زنی
من دیوانه نیستم
شعر حاجی اقا-احساس بی پایان....
Added: Sat, 18th February, 2017


ای عاشق سرمست بنوش باده مستی
زین شهر خراب عاقبت عشق سراب است
گر رقص دلت خانه ویران هوس شد
بگذرازاین شهرخراب خانه خراب است
هربار هوس کردم لب لعل تو رانوش
زهری به جانم چو نشست جان حلال است
در رهگذر مستی و دیوانگی من
هر کس گذری کرد دلش ویرانه جان است
استاد اردشیر بزرگ نیا انچنان شعر قشنگی گفتند که من را به هوس انداختند تمرینی داشته باشم....
Added: Fri, 17th February, 2017

دلگیرم اززمین از مردمی که
هزاررنگ دارند و فتنه می کنند
دلگیرم از هوس که پایانی ندارد و
ایمانم را چوسیل می برد
دلگیرم از زمین و زمان بد
وقتی می بینم
آن کودک یتیم تنها مانده است
رقصی چنان برایت آرزو کنم
که به ساز زخم من فریاد بلند کنید
باشد که این هوس
به طوفانی بدل شود
باشد که این هوس
به طوفانی بدل شود....
Added: Fri, 17th February, 2017

یادش بخیر اون قدیم ها
تو خط جبهه ها
آدم ها پاک بودند مثل پری ها

تو شب های گرم و سرد
همه مثل هم بودند
نه ریاکاربودند نه کنایه می زدند

یادم آمد که رضا افتاده بود
همه جا خون خدا ریخته بود
خاطرات من سال های دراز

چی شد امروز
همه چی شد خراب

نفسم در نمیاد ..دلم آروم نداره
به خدا قسم این کارها شرم داره

خفقان و حرف زور
خسته ام از راه دور
صبر عیوب می خواد و دل بی درد

نمی دونم دنیا چی شده
آدم ها رنگ عوض کرده شدند
از گرگ نامرد تر ودرنده تر شدند

جایی که پری ها پر می زنند
دل آدم ها رو سر می زنند
یک خدایی هست و خاطرات من

خسته از بیداد و ظلم و وعده ها
داستان های شهر پری ها

دیگر از زمین هم خسته شدم
از خودم از همه بدم میاد
چه روز های سختی بود
چه روزهای سختی بود

از من فاصله بگیر
که یکهو لج می کنم
همه دنیا تو چپ می کنم

روح خسته سرباز امام زمان- شعر حاجی اقا....
Added: Thu, 16th February, 2017


یکی از دوستانم گفت
خسته هستی راه راه می نویسی ..
گفتم به خاطر لباسی است که می پوشم
و میله هایی است که می بینم....
Added: Tue, 14th February, 2017


خانه ای خواهم ساخت
پشت ابرهای بلند
در کنار دل سرگردانی ماه
فرشی خواهم بافت
از مهر و صفا
نه به اندازه لطف مادر

من دراین نامه سرگردانی
زیر این سقف کلمات بی جان
مهمانی خواهم داشت از آن سوی صفا

خانه ای خواهم ساخت از حس قشنگ
تا درآن زمزمه خوبی ها پرواز کند
از پنجره بیداری

افسوس سرگردانم
من گل های پریشانی را می شمارم
که در ذهن مرد دیوانه غمگین

از بد حادثه می کوبد مشت بر این آینه تکرارم
روزگار بدی است ذهنم می لرزد از این خانه پوشالی
می ترسم از این خانه ازاین مردم شهر

ازاین شهرشلوغ با رفتارعجیب مردم آن
همه با مشت می کوبند برآینه تنهایی....
Added: Mon, 13th February, 2017


تنها احساس دستان گرم مادرم
گرمی آغوشی است
که با رفتنش کمرم را شکست....
Added: Sat, 11th February, 2017


می ترسم ازاین داستان تکراری...
ازاین رنگ های خسته ....
به هر گل می رسم می بینم...
زخمی از این آدم دارد...
زخمی از این آدم دارد...

من و بال های نقره ای پرواز..
می پرم با درد های فراوانم..
و می بینم شانه هایم را می بوسد ماه...
بال های نقره ای من خسته نیستند...
باز پرواز می کنم در خیال کودکی...
آنقدر دور می شوم که ...
مادر صدا می زند برخیز برخیز...
بازهم خواب دیدی....
Added: Fri, 10th February, 2017


چه شب های زیادی
خانه های ما ویران است
و دل بیچارگان درحسرت نوری
که می دانم خدایی هست
در قلب بیمارم
نگاه آسمان بر کودک بیمار
اشک های فراوانی است
از دل ابر های سرگردان
حکایت با کوه می گفتم
چنان لرزید که از سنگ خارایش
چشمه ای جوشید
ندانستم که این غم های سرگردان
شبی ویرانه خواهد ساخت
برکاخ ستم کاران....
Added: Fri, 10th February, 2017



وای برمن وای برمن
چه ترسی بود در نگاهت
از این دیوانه مردی
که ساز بدی می نوازد درعشق
وای برمن وای برمن
دراین دریای طوفانی
من واین قایق خسته
چگونه شب کنم تا صبح
ازاین طوفان اندوهت

به هر برکه به هر دشت
به هر ماهی خسته
در این آب سرد و آلوده
می پرسم تو را می پرسم تورا

نگاهم سرد و خاموش است
براین جان دادن روحم
نه صیادم خواهد رفت
نه آهی تا صبح دارم

زمن بگذر از این دفتر
که خون عاشقان می ریزند
جلادان خون ریزم

چه غم هایی می فروشند نامردان
دراین بازار مخروبه
من از ترس زمستانم
به شمعی دل خوشم تا صبح

به خود گفتم دردم چیست
چرا خون در جگر دارم
اگر ناز ابرویت
مرا مهمان شب می کرد

وای بر من وای بر من
به پایان شعرهایم
خواب می بینم
تار ابرویت

حاجی آقا....